خرید بک لینک
تــولد جــنی مبــارک هـلیا جـون خوشــگلم تــولد جــنی مــبارک امـروز تـولد رپـر خــوشگل بلینکاستهـر بلینکی...تو هر جای دنـیا...جـنی رو دوسـت داره...و همـیشه اونو بـهترین رپـر دخـترا میـدونهعـشـقولــی مــنــ.....رپــر خــوشگـلمـــ.....سـالروز زمـینی شـدنت مــبارک

برچسب: نویسنده: آرتین طاهری تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 15:12

میخوام یه فیک چانهون بنویسم

اگه 15 نفر به بالا بگن بنویس مینویسم

توروخوا بگین بنویس دیگهــــ

برچسب: نویسنده: آرتین طاهری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 14:40

______ سهون یـــااا ســـــــهونـاا پاشو دیگه بالشتو از روی سرم برداشتم .نــع مثه اینکه فایده نداره هیان دست بردار نیست از چام پاشدم . حالا یروز خواستم بخوابمــــآآ پامو که از در گذاشتم بیرون یهو هیان پرید جلوم - سلام بر داداشی زشت خودم و شروع کرد به کشیدن لپم داد زدم یـــــــــاا اوه سوهــــیان پوکر فیس نگام کردو گفت:هُــــــــــررر اوه ســـــــهوناا جین با خنده اومد و گفت چی شده؟ با عصبانیت گفتم: این هــیان امروز چشه ؟ خیلی روی اعصابه جین آروم جوری که فقط من بشنمو گفت:داره واسش خواستگار میاد. اونی خوشحاله از ترشیدگی خلاص شد یهو مغزم فعال شد خواستگار ؟ هیان ما؟ یـــهــو بلند گفتم : امکان نداره جین با خنده گفت :حالا بگو کی هس؟ -کــیه؟ +کیم سوهو سرمو خاروندم کیم سوهو؟ کی هس؟ جین گفت:تو نمیشناسیش قبل از اینکه بابا تصادف کنه با باباش دوست بوده بعدم که بابا مرد و مامان هیان رو آورد پیش ما دیگه رفت و آمدی نداشتیم -هـــــــــا حالا کی میان؟؟ +امــشــب چـــی؟ ینی چی؟؟ نمیشه که ؟ انقد زود؟؟ فکرمو بلند گفتم که جین گفت: برادر بزرگشون کریس میخواد بره سفر برای همین -آآآآآآآآآ خب بیان واستا ببینم کریس؟ همونی نبود که اونشب با جین بود؟؟ پسره ی موذی رفتم به سمت میز صبحانه تا دلی از عزا در بیارم J J شـــب شـــد....... تـا پــارت بــعد بــایبرچسبها: فیک, چانهون, اکسو, فن فیکشن

برچسب: نویسنده: آرتین طاهری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی